آقا حسام یادت به خیر...

حسام ذوالعلی

 

شب پنجم محرم بهم گفت قراره تا چند روز دیگه یه خبر خوبی بهم برسه برام دعا کن

 

حسام ذوالعلی

 

همیشه بعد از هیئت شعر کجایید ای شهیدان خدایی ... رو می خوند

 

حسام ذوالعلی

 

 در برخورد با مشکلات به حضرت زهرا متوسل می شد 

 

حسام ذوالعلی

 

همیشه بچه ها رو تشویق به ورزش میکرد

 

حسام ذوالعلی

 

یادش به خیر...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 15:56  توسط احسان روزبهانی  | 

دلیل نپذیرفتن دکتری افتخاری ازسوی رهبرانقلاب

مقام معظم رهبری از این اقدام به عنوان یک فرصت استفاده کردند و تذکر حکیمانه ای دادند و آن این بود که در کشور فضای مدرک و مدرک گرایی حتی در برخی روحانیون دیده می شود.

آیت الله خامنه ای

پیشنهاد دانشگاه تهران مبنی بر اهدای دکتری افتخاری به مقام معظم رهبری مورد پذیرش ایشان قرار نگرفت. صاحبنظران دانشگاهی معتقدند رهبر انقلاب رد این پیشنهاد را به فرصتی تبدیل کردند تا بار دیگر اساتید و نخبگان دانشگاهی را به اهمیت تعهد به "میثاق طلبگی" ، فضیلت علم آموزی و نفی مدرک گرایی توصیه نمایند.

 رئیس و برخی استادان دانشگاه تهران سه شنبه در دیدار اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران با رهبر معظم انقلاب از ایشان خواستار شدند تا مدرک دکتری افتخاری دانشگاه تهران را پذیرا شوند ، اما حضرت آیت الله خامنه ای با تشکر فراوان از این پیشنهاد گفتند: "این مسئله و ابراز محبت دانشگاهیان برای بنده افتخار است اما از پذیرش آن معذورم و اگر خدای کریم کمک کند به همان میثاق طلبگی متعهد و پایبند خواهم بود."

زمانی که بحث ملاقات اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران با مقام معظم رهبری مطرح شد موضوع اعطای دکتری افتخاری به ایشان نیز مورد بحث قرار گرفت. البته یک عده مخالف این موضوع بودند زیرا همگان اذعان دارند که ایشان به لحاظ تبحر در رشته ها و علوم مختلف و جایگاه بلندی که به لحاظ رهبری فکری و استراتژیک نظام دارند ، شان و مقام ایشان اجل از "مدرک دکتری" است

سید مهدی قمصری عضو هیئت رئیسه دانشگاه تهران در گفتگو با مهر درباره سابقه تصمیم دانشگاه تهران برای اعطای دکتری افتخاری به رهبر معظم انقلاب گفت: زمانی که بحث ملاقات اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران با مقام معظم رهبری مطرح شد موضوع اعطای دکتری افتخاری به ایشان نیز مورد بحث قرار گرفت. البته یک عده مخالف این موضوع بودند زیرا همگان اذعان دارند که ایشان به لحاظ تبحر در رشته ها و علوم مختلف و جایگاه بلندی که به لحاظ رهبری فکری و استراتژیک نظام دارند ، شان و مقام ایشان اجل از "مدرک دکتری" است.

آیت الله خامنه ای

وی افزود: در عین حال موافقین اعطای دکتری افتخاری به حضرت آیت الله خامنه ای نیز استدلالشان این بود که پذیرش دکتری دانشگاه تهران توسط ایشان افتخاری برای دانشگاه تهران است و آنها نیز اذعان دارند که یقینا مدرک دکتری افتخاری چیزی به جایگاه بلند علمی ایشان اضافه نمی کند. اگرچه متصور بود که به دلایل مختلف مدرک دکتری افتخاری دانشگاه تهران از سوی رهبری فرزانه انقلاب پذیرفته نشود اما دانشگاه تهران در این رابطه ادای وظیفه کرد.

معاون دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: جدا از جایگاه خاص حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب، تحلیل همکاران در دانشگاه تهران برای اعطای دکتری افتخاری به ایشان ناظر بر نقش ایشان طی 50 سال گذشته از زمان ورود به فعالیتهای سیاسی، همراهی با امام راحل و نقش کم نظیری که در وقوع و پایداری و عظمت انقلاب داشته اند و به ویژه نگاه خاص ایشان به مقوله جوان و دانشگاه چه در دوران ریاست جمهوری و چه در کسوت رهبری انقلاب دارند، بوده است.

محمد خوش چهره استاد دانشگاه تهران نیز در گفتگو با مهر در ارائه تحلیلی در این باره گفت: از این پیشنهاد تعجب کردم. اگرچه مقام معظم رهبری از این اقدام به عنوان یک فرصت استفاده کردند و تذکر حکیمانه ای دادند و آن این بود که در کشور فضای مدرک و مدرک گرایی حتی در برخی روحانیون دیده می شود. ایشان با برگشت به فضای روحانیت و جایگاه، سبک، سلوک و سیاق روحانیت و طلبگی تعریفی ارائه کردند که یادآور فرمایش حضرت امام (ره) بود که اینگونه تمنیات فی الواقع یک نوع تمنیات نامناسب است.

به اعتقاد بنده عدم پذیرش مدرک دکتری افتخاری دانشگاه تهران از سوی رهبر فرزانه انقلاب تذکری است برای برخی افراد و شخصیتها و حتی افرادی در لباس روحانی که فکر می کنند با مدرک دکتری به برخی تشخص ها می رسند یا تذکر ایشان به برخی افراد و مدیرانی است که ضعف خود را می خواهند با مدارج دکتری و تحصیلات عالی پر کنند و فراموش می کنند که عطر آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید

این استاد دانشگاه تهران افزود: به اعتقاد بنده عدم پذیرش مدرک دکتری افتخاری دانشگاه تهران از سوی رهبر فرزانه انقلاب تذکری است برای برخی افراد و شخصیتها و حتی افرادی در لباس روحانی که فکر می کنند با مدرک دکتری به برخی تشخص ها می رسند یا تذکر ایشان به برخی افراد و مدیرانی است که ضعف خود را می خواهند با مدارج دکتری و تحصیلات عالی پر کنند و فراموش می کنند که عطر آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید.

حجت الاسلام دکتر عاملی استاد دانشگاه و عضو هیئت رئیسه دانشگاه تهران نیز در گفتگو با مهر در این باره گفت: تقدیم دکتری افتخاری آئین نامه ای دارد که بر مبنای آن باید پیشنهاد اعطای دکتری افتخاری در هیئت رئیسه دانشگاه به تصویب نهایی برسد و سپس وزارت علوم نیز تایید کند. اعطای دکتری افتخاری به حضرت آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری در هیئت رئیسه دانشگاه مطرح و تصویب شد. منتها بنای دانشگاه این بود که موضوع را خدمت حضرت ایشان پیشنهاد کند.

وی افزود: وظیفه دانشگاه بود که این پیشنهاد را به پاس 50 سال خدمات ایشان برای پیروزی انقلاب اسلامی، تلاش 30 ساله برای احیای علم در ایران و حمایت ایشان از بین المللی شدن تولید علم ایران و قرار دادن کشور در یک مسابقه بین المللی محضر شریفشان مطرح کند اما پاسخ مقام معظم رهبری حاوی دو پیام است. یکی برای حوزه و دیگری برای مجریان.

دکتر عاملی درباره دو پیام مزبورگفت: حوزه های علمیه اصالتشان به تعالیم و مدارج حوزوی است و نیازی نیست که حوزه به دنبال مدرک دکتری باشد. پیام برای مجریان نیز می تواند ناظر بر اقدامی باشد که این روزها باب شده افرادی که کار اجرایی می کنند به نوعی مدرک دکتری بگیرند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 15:18  توسط احسان روزبهانی  | 

امام موسی صدر اولین فردی که آیت الله خمینی را "امام" خطاب نمود

 

امام موسی صدر

کسانی که بامداد روز ۲۸ ژانویه سال ۱۹۷۴ مطابق با ۸ بهمن سال ۱۳۵۲ روزنامه لبنانی “المحرر ” را از روزنامه‌فروشی‌های بیروت ابتیاع کردند، با مشاهده عنوان اصلی آن در اعماق اندیشه‌ فرو رفتند: در بالای صفحه اول با حروفی درشت چنین نوشته شده بود: “صدر بر روی حکومت ایران آتش گشوده است!” در زیر عنوان آتشین مزبور از قول امام موسی صدر تصریح شده بود: “روحانیت ایران در رأس مبارزه علیه ظلم، جور، استبداد و تجاوز حکومت [شاه] قرار دارد “. آنچه در پی می‌آید، متن کامل گفتگوی اختصاصی روزنامه المحرر لبنان با امام صدر است که پنج سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران صورت گرفته و هم اینک پس از ۳۶ سال به فارسی ترجمه و در این یادمان می‌آید. این گفتگو سند قاطع دیگری است بر این حقیقت که مراتب همدلی و همراهی رسمی و علنی امام صدر با امام راحل، جامعه روحانیت مبارز ایران و مردم خوب کشورمان در مبارزه علیه رژیم شاه، از سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب وجود داشته است. گفتگوی مزبور همچنین سندی تاریخی است که بیان می‌دارد این امام صدر بود که برای اولین بار، در شرایطی که امام خمینی در داخل و خارج از ایران، حتی از سوی نزدیک‌ترین یاران خود همچنان “آیت‌الله ” یا “آقا ” ‌خوانده می‌شدند، آن بزرگوار را در سطح مهم‌ترین مطبوعات جهان عرب رسما “امام ” نامید و بالأخره آنچه گفتگوی یاد شده را به‌رغم گذشت سی و سه سال همچنان مهم، با طراوت و صد البته بحث‌برانگیز نگه داشته است، تأکیدات ظریف و ماهرانه امام صدر بر چهار نکته حیاتی زیر است: ضرورت ایجاد اتحاد، انسجام و همکاری میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس؛ مراتب همدلی و همبستگی مردم ایران با جهان عرب؛ ضرورت وفاداری شیعیان جهان عرب به عروبت و اوطان خود و نهایتا ضرورت قرار گرفتن شیعیان در طلیعه نبرد جهان اسلام علیه اسرائیل.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 15:2  توسط احسان روزبهانی  | 

امام خامنه ای

 

              گرگها خوب بدانند که در این ایل غریب       گر پدر مرد٬تفنگ پدر هست هنوز

       گرکه نیکان همگی بار سفر بر بستند     شیر مردی ٬چو علی خامنه ای هست هنوز

       گر امام شهدا نیست کنون در بر ما   خلف صالح و مظلوم٬علی خامنه ای هست هنوز

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 2:12  توسط احسان روزبهانی  | 

یاران و سران فتنه

در بحبوحه تب و تاب کنکور در پایه پیش دانشگاهی بودیم که متاسفانه یک معلم دیفرانسیل (اما ظاهرا علوم سیاسی) به نام آقای ناصر دانشفر به تورمان خورد .ایشان قبل از به وجد آمدن بحث های داغ سیاسی انتخابات دهم ٬یعنی در تابستان ۸۷ که سر کلاس پیش دانشگاهی بودیم ٬بحث های سیاسی را در کلاس مطرح میکرد. در ابتدا به دید ما او چون هم جانباز بود و هم برادر شهید و هم ۱۲ سال طلبگی خوانده بود ٬برایمان فردی قابل اعتماد ٬دوست داشتنی و دلسوز مملکت شناخته شده بود.تا اینکه توانست اعتماد تمام اقشار کلاس را به طرف خود جلب کند .با تعریفاتی که از خودش میکرد دیگه فکر کردیم این امام زاده هست! اما در همین حال مدام از امام و شهدا و آقا (امام خامنه ای) و جبهه و جنگ و این جور مسائل صحبت میکرد .یادمه بعضی بچه ها که احمدی نژاد رو مسخره میکردن ٬دعواشون میکرد و میگفت :من احمدی نژاد رو قبول ندارم اما به کسی توهین نمیکنم و کسی رو مسخره نمیکنم!!!...  حتی میگفت من وقتی خبر انتصاب آقای خامنه ای رو شنیدم قبول نمیکردم ٬تا اینکه یه روز استخاره کردم و بهم ثابت شده که واقعاٌ لیاقت رهبری رو داره!  

کم کم نظر بچه ها (حتی بسیجی های کلاس) رو نسبت به این دولت و احمدی نژاد بدبین کرد .اما خیلی نرم و با حوصله این کار را انجام داد ...

تااینکه بحث کاندید شدن میرحسین به میان آمد .دقیقاٌاین جمله رو ازش فراموش نمیکنم که گفت:میرحسین نه چپ هست و نه راست٬بلکه میانه هست و برای اصلاح امور کشور او بهترین گزینه است!!!

این بحث ها تا جایی در کلاس ادامه پیدا میکرد که دانشفر دانش آموزان را به خاطر گفتن جملات سیاسی از کلاس بیرون می انداخت!

یکی از بچه ها یک روز گفت :اصلاح طلب ها مخالف ولایت فقیه هستند...  یه دفعه دانشفر زد زیر دادو بی داد که تو غلط کردی گفتی ...   و اون پسره رو از کلاس انداخت بیرون .(این مسائل در حالی انجام میشد که ایشون باید برای ما تست دیفرانسیل میزدند!)از مدت ۹۰ دقیقه زنگ کلاس نزدیک به ۳۵ دقیقه هر دفعه بحث سیاسی بود.

این ماجرا ها با همین بحث ها میگذشت تا آنجا که بعد از انتخابات یک روز برای کلاس رفع اشگال در مدرسه جمع شدیم  من با ناظم مدرسه کار داشتم وقتی رفتم تو دفتر به همراه یکی از رفیق هایم دیدم دانشفر نشسته ٬تا چشمش به من و رفیقم افتاد ٬آستینش رو تا بالای بازو زد بالا(فکرکردیم میخواهد بزند...!)دیدم جای باتوم روی دستش بود .به من گفت:اینطوری می خواهی مملکت رو حفظ کنید؟؟؟

من که  از این رفتارش تعجب کرده بودم بهش گفتم :مگه چی شده؟

گفت دیروز داشتم توی خیابون رد میشدم که بسیجی ها من رو زدن!...!(از قرار معلوم ایشون از سران و لیدر های اغتشاشات بودند وقتی پیگیر قضیه شدم فهمیدم که اون روز از خیابون رد نمیشده بلکه داشته بزن بزن میکرده...)

من هم به شوخی  که توی دعوا حلوا که خیر نمی کنند. خوب از یه خیابون دیگه رد می شدید!

تا اینکه بعد از کلاس رفع اشکال وقتی بچه ها دورش جمع شدن دیدیم داره به بسیجی ها و آقا و ... فحش میده و میگه ۱۰۰٪ تو انتخابات تقلب شده و از این چرندیات...

جالب آنجا بود که هر  جا در بحث کم میآورد و جواب نداشت به ما فحش میداد!

تا این که دیدیم داره به آقا فحش میده دیگه بچه ها قاطی کرده بودن که ناظممون اومد و بحث را جمع کرد .

ناگفته نماند که من با ایشون از قبل از انتخابات از طرق اس ام اس بحث میکردیم  بدون آنکه منو بشناسد!

اون روز وقتی رفتم خونه بهش اس ام اس دادم مگه شما نمیگفتی که من استخاره کردم وآقا رو قبول دارم ؟

گفت:خداوند نمی خواهد انسان به عهد جباران وفا کند .

تا اینکه اینقدر این بحث ها بالا گرفت که اون به من فحش ناموسی داد !! هیچ کس باورش نمیشد که اون شخصیت با اون همه ادعا چقدر رکیک حرف میزند !!!!

برایش نوشتم به احترام برادر شهیدت جوابتان را نمیدهم ٬اما به آقا خامنه ای فحش نده

چون نقطه ضعف پیدا کرده بود هم به آقا و هم به ناموس من فحش های بدتر میداد . خیلی برام سخت بود تا حالا اینقدر در مقابل یه نفر که هرچی دلش میخواست میگفت کوتاه نیامده بودم .

اما هنوز منو نمیشناختوالبته چون حرف های خودش رو براش اسم ام اس می کردم  فهمیده بود که من شاگردش هستم.حتی اس ام اس داده بود:شاگرد منی ٬ولی کدام نمیدانم .آنقدر سند دستت داده ام که...

ولی در نهایت یکی از همکلاسی هایم منو فروخت و فهمید من کی هستم .دیگه از اون روز به بعد نه زنگ زد و نه اس ام اس داد .

چند باری با چند تا از رفقا تصمیم گرفتیم باش حرف بزنیم ٬شاید آدم شد ... اما هر دفعه که بهش زنگ زدم بهم فحش مادر داد و به حضرت آقا فحاشی کرد  اما ما پیروان امیرالمومنین هستیم و چون حضرت مقام معلم را ارزشمند یاد می کنند ما نیز به تبعیت از حضرت علی جواب بی ادبی های او را نمیدادیم و فقط با آیه و حدیث و... جوابش را میدادیم

خلاصه مطلب اینکه این شیوه اصلاح طلب هاست که ابتدا اعتمادت رو با اعتقاداتی که قبول داری جلب میکنند و سپس شروع به تخریب افکار و تشویش ذهن می نمایند . به قول یکی از رفقا :این افراد در حدی نیستند که بخواهند اظهار نظر کنند که ولایت فقیه را قبول دارند یا ندارند! متاسفانه این افراد وقتی به منتظری و خاتمی و ... اقتدا کنند هیچ انتظاری از آنها نمی توان داشت. همانطور که بارها سرانشان منکر امام زمان (عج)شده اند همین طور هم با ولایت دشمنی میکنند. که نتیجه عملشان رقص و آواز در روز عاشورا است. روزی که کائنات غرق در ماتم عزای سید الشهدا هستند افرادی برای مقاصد سیاسی خود ٬تکیه های عزاداری را به آتش میکشند و چه جنایت ها که نمی کنند...

چند تن از سرانشان گفته بودن که امام حسین به موزه تاریخ رفته است و فراموش شدنی است!!!

این در حالی است پیامبر فرمودند:ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة

اما چه می توان گفت وقتی شکم هایشان از حرام پرشده و سخن حق در وجودشان نفوذ نمیکندو همانند آیه ی ختم الله علی قلوبهم و سمعهم و ابصارهم هستند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 4:30  توسط احسان روزبهانی  | 


از گذشته دور تا کنون فرزندان خواص در انحراف آن ها نقش به سزایی ایفا کرده اند .زبیر که یکی از خواص و اصحاب با وفای پیامبر و امیرالمونین بود ‌‌‌‌٬بر اثر فعالیت پسرش عبدالله منحرف شد و عملا مردود و در اردوگاه دشمنان حضرت علی(ع) قرار گرفت.امیرالمونین (ع) درباره زبیر فرموده اند:همواره زبیر مردی از ما اهل بیت بود تا اینکه فرزند پلیدش عبدالله بزرگ شد...(نهج البلاغه صبحی صالح٬ص ۵۵۵)

یکی از عوامل اصلی انحراف خواص و مواضع نامطلوب آنها در عرصه سیاسی و حساس ٬تاثیر آقازاده ها بر پدرانشان است .البته هستند شخصیت هایی مثل:آیت الله محمدی گیلانی که حکم فرزند منحرفشان را  شخصا امضا کردند و یا همانند آیت الله خزعلی طی بیانیه ای رسما از عملکرد فرزندشان تبری جستند ٬ولی تعداد کسانی که تحت تاثیر آقازادهایشان به انحراف کشیده میشوند به مراتب بیشتر است .از این رو باید خواص نسبت ب این موضوع مهم حساسیت بیشتری داشته باشند و آبروی چند ساله خود را فدای هواهای نفسانی فرزندانشان نکنند ٬در این ماجرای اخیر شخصیت هایی را میشناسیم که در این امتحان بزرگ به خاطر گرایش فرزندانشان به یک جریان خاص سیاسی در مقابل ظلم بزرگی که به نظام شد یا سکوت کردند و یا یانیه و مصاحبه های کنایه دار به جای آن که با ستم کاران برخورد کنند بر علیه نظام موضع گرفتند...     خدایا دشمنان این نظام و ولایت اگر قابل هدایت نیستند٬نابودشان بگردان...            

  فأتبروا یا اولی ابصار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 12:12  توسط احسان روزبهانی  | 

خاطره ای از شهید شوشتری

امام خامنه ای

روزی در زمانی که حضرت آقا(امام خامنه ای )  در خانه اشان حضور نداشت از فرصت استفاده کردم و رفتم زیلو های منزل ایشان را به بازار بردم و برای ایشان به جای آنها چند فرش خریدم(زیلو ها به شدت کهنه بودند) و آنها در منزل ایشان پهن کردم. به نظرم بود وقتی حضرت آقا بیایند خوشحال میشود .اما وقتی آقا تشریف آوردند از این عمل من ناراحت شدند و دستور دادند همان زیلو هارا بیاورید و این فرش ها را پس بدهید  آقا فرمودند از زندگی تجملاتی خوشم نمی آید...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:28  توسط احسان روزبهانی  | 

 

شهید شدم برای خدا . نه برای حرف مردم

حسام ذوالعلی 

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء و عند ربهم یرزقون

شهید امیر حسام ذوالعلی یکی از پاسداران حفاظت هواپیمایی سپاه پاسداران و جزو بهترین نیروهای بسیج بود.شهید ذوالعلی از شاگردان برتر حاج آقای علمایی و یکی از بهتری رزمی کاران تهران بود. خصوصیات اخلاقی و معنوی و ... این شهید با نوشتن و تعریف کردن توصیف نمیشود.اگر بخواهیم قطره ای از دریای او را توصیف کنیم شاید به قول یک نفر این طور بتوان گفت که مالک اشتر پایگاه بسیج بود .همیشه رفقای خود را به ولایت پذیری از فرمانده خود و احترام به برزگترها سفارش میکرد.و خلاصه اینکه حسام خاری بود در چشم دشمنان این مملکت و به خصوص دشمنان ولایت .سرانجام منافقین کور دل در صبح روز ۱۰ دی سال ۱۳۸۸ در حالی که حسام به سمت ماموریت میرفت در اتوبان شیخ فضل الله او را تعقیب کرده و پس از تعقیب و گریز با یک ماشین به موتور او میزندد که حسام پس از رسیدن به بیمارستان شهد شیرین شهادت را می نوشد.

نکته ای حائز اهمیت است که باید ذکر شود :اینکه تعدادی بر این عقیده بودن که اگر افرادی امثال حسام کشته شوند اطرافیان و دوستان ایشان به خاطر ترس از جان دست از کار می کشند اما دیدند که با کشته شدن یا به قول خودمان شهید شدن حسام نه تنها آِنها به مقاصدشان رسیدند بلکه خون ها به جوش آمد تا راه حسام که راه ولایت بود ادامه پیدا کند .این افراد وقتی دیدند که به مقاصد خود نرسیدند دست به فتنه ی دیگری زدند.آنها در محل و در تجمعات مردمی به خصوص در تشییع جنازه او شایعه ای را بین مردم پخش کردند که حسام با یک تصادف معمولی و با مرگ خدایی و خیلی ساده فوت کرده است و متاسفانه عده ای مردم ساده لوح و زود باور نیز حرف های پوچ و بی اساس آنها را باور کردند .این موضوع تا جایی رسید که افرادی به خاطر اینکه امام جمائت مسجد حسام را شهید خطاب کرده بود ُبه مسجد نمی آیند .همچنین بنده در یکی از سایتها خواندم که از حسام به عنوان قاتل مردم یاد کرده بود .در جواب این افراد باید گفت اگر کوتاه کردن دست دشمنانن اسلام و ولایت ُقتل نامگذاری می شود پس امیر المونین و اما حسین و سایر ائمه نیز قاتل هستند در ضمن لقب مبارک شهید را ما سرخود به روی حسام نگذاشتیم بلکه با دستور قاضی این اتفاق افتاد به صورتی که تا ۲ روز بعد از شهادت او قاضی حکم تحقیق داده و بعد از شهادت شاهدان ماجرا و باز بینی دوربین های کنترل ترافیک معلوم شد که قتل عمدی بوده و یک حادثه ی ساده نیست .

خاطراتی از شهید ذوالعلی

چند سال پیش ُمحرم بود .دقیقا یادم نیست شب تاسوعا بود یا شب عاشورا

نزدیک غروب بود جلوی مسجدرحسام برای سیم کشی پرژکتور مسجد بالای چهارپایه ۵ متری مسجد بود که به خاطر اینکه جریان برق به فتوسل(قطعه ای که با غروب آفتاب و شب شدن جریان برق را وصل میکند)یکدفعه سیمی که دست حسام بود برق دار شد طوری که حسام رو پرت کرد .حسام هم برای اینکه نیفته دستش رو به چارپایه گرفت که باعث شد حسام با چارپایه با هم بیفتن کف خیابون حسام افتاد و چهارپایه هم افتاد روی حسام .همه گفتند که کار حسام تمومه به سرعت رفتیم سمت حسام که دیدیم داره میگه یکی این چارپایه رو از روی من برداره نفسم بالا نمیاد  ....  اما تعجب کردیم که یه خراش هم به دست حسام نیفتاده بود هرکس دیگه ای جای حسام بود حداقلش ضربه مغزی شده بود البته خود حسام میگفت که این لطف امام حسین بوده...

 

 

یه بار حسام با ۲ نفر دیگه ترک موتور سوار بودن که یه نفر داشته برای دخترا ایجاد مزاحمت میکرده حسام رفت بهش تذکر بده که طرف با حسام درگیر شد تا بچه اومدن پسره رو بگیرن حسام حواسش نبود طرف نامردی یه مشت گذاشت تو صورت حسام و فرار کردحسام نذاشت کسی بره دنبالش و اون هم رفت .۳ روز بعد وقتی حسام اینا داشتن از هیئت بر میگشتن(با موتور) دوباره همون پسره رو میبینن یارو میزنه رو ترمز میاد پایین .حسام فکر میکنه پسره میخواد دوباره تلافی کنه یه دفعه پسره میاد صورت حسام رو ماچ میکنه میگه آقا دماغت سالمه؟حسام میگه برای چی ؟میگه آخه من که با مشت زدم توی صورتت ۳ تا از انگشتام شکست  رفتم گچ گرفتم میخواستم ببینم دماغت چی شده؟.....!!!!!

البته حسام خودش هم تعجب میکرد که چرا دماغش خون هم نیومده!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 14:45  توسط احسان روزبهانی  |